X
تبلیغات
عــــــــــــــــشــــــــــــــق

عــــــــــــــــشــــــــــــــق

تقدیم به همه عاشقان جهان

http://www.shiaupload.ir/images/66654828136742481299.gif
http://icon.avazak.ir/images/animation/Avazak.ir1007.gifhttp://icon.avazak.ir/images/animation/Avazak.ir1107.gif



آيکونهاي زيباسازآيکونهاي زيباسازآيکونهاي زيباسازhttp://nightnama.ir/codes/icon/love/6.jpg
آيکونهاي زيباسازآيکونهاي زيباسازآيکونهاي زيباسازآيکونهاي زيباساز

              سلام به وبلاگ عــــــــــــــــشــــــــــــــق خوش آمدید  



   


تاريخ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392سـاعت 23:34 نويسنده REZA| |

http://www.shiaupload.ir/images/46017208098144538176.jpg


زیبا ترین چشم انداز تندیس نگاه توست.
و قشنگترین لحظه, لحظه.
روییدن توست سالروز تولدت را
با تقدیم یک سبد گل سرخ تبریک میگویم...

http://www.shiaupload.ir/images/11585982898498670754.jpg


عاااااااااااااااااااااااااااااااشقتم تا ابد


تاريخ یکشنبه یازدهم اسفند 1392سـاعت 18:22 نويسنده REZA| |

چرا می گویند “ها” نشانه جمع است ؟!

اما وقتی با "تن"جمع ببندی


"تنها"خودت می مانی و خودت




تاريخ دوشنبه سی ام دی 1392سـاعت 18:5 نويسنده REZA| |
بــی شــــکـــــ . . . جهــــان را بـــه عشــــق کســی آفـــریـــده اند چـــون مـــن کـــه آفـــریـــده ام از عشـــــق جهـــانی بـــرای تـــــو. . .تا درودی دیگر بدروووووود شب همگی خوش


تاريخ دوشنبه سی ام دی 1392سـاعت 17:59 نويسنده REZA| |
الان بیشتر از 2 هفتس ک با تموم رویاهام و دختر مورد علاقم تموم کردم . ریحانه تا ابد دوستت دارم بدون تو هرگز گریه های شبانه روز های با تو بودن رو زنده نمیکند

http://www.shiaupload.ir/images/29328746967961653018.jpg

تاريخ یکشنبه بیست و نهم دی 1392سـاعت 10:20 نويسنده REZA| |
http://8pic.ir/images/66235621727762383132.gif


تاريخ چهارشنبه هجدهم دی 1392سـاعت 7:29 نويسنده REZA| |

سلام دوستای خوبم...

امروز وبلاگ ما هشت ماهه شد...

امیدوارم مطالب و عکس های وبلاگ ما رو پسندیده باشید.

«از همراهی همه ی شما عزیزان ممنونیم»



تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1392سـاعت 10:0 نويسنده REYHANE| |

اگه بابانوئل بودم تو جیبات یه عالمه ستاره ‏میزاشتم که هیچ شب تاریکی تو زندگیت نداشته باشی.

"کریسمـــس مبارکــــــ"






تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1392سـاعت 11:45 نويسنده REYHANE| |

آرامش یعنی...

هر وقت قهر کردی

مطمئن باشی که

تا آشتی کنی هیچ کسی جات رو نمی گیره...



تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1392سـاعت 11:35 نويسنده REYHANE| |

عشق یعنی...

کوچیک کردن دنیا به

اندازه یک نفر

یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا...




تاريخ چهارشنبه یازدهم دی 1392سـاعت 11:30 نويسنده REYHANE| |

رحلت جانگداز پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن (ع) و امام رضا (ع) بر شیعیان جهان تسلیت باد...



تاريخ سه شنبه دهم دی 1392سـاعت 9:0 نويسنده REYHANE| |

آنان که میگویند "دوری و دوستی"

یا طعم "دوستی" را نچشیده اند یا درد "دوری" را...!!!



تاريخ دوشنبه نهم دی 1392سـاعت 12:30 نويسنده REYHANE| |

در باران...

همه تندتر راه می روند!

تنها منم که ایستاده ام

و با چشمانم به تو فکر میکنم...!



تاريخ جمعه ششم دی 1392سـاعت 12:15 نويسنده REYHANE| |


هر سال وقتی 2 دی هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میارن

از خودم می پرسم چه اتفاقی افتاده که آسمونی ها میخوان خودشون رو به زمین برسونن...؟

فهمیدم اونا پیشواز حضور مسافری میان

که 3 دی زمین رو با گامهای مهربونش نوازش کرد

تا سفرش رو از خودش به خدا شروع کنه...

رضا جان تولدت مبارک...





چه لطیف است حس آغازی دوباره،
وچه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تـــــ❤ـــــــو
!
روزی که تـــــ❤ــــو آغاز شدی!
"تولدت مبارک"



روز قشنگیه، همیشه روز تولد آدم قشنگه،
و وقتی همه اونایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک میگن...
تازه میفهمی چه زیادن آدمهایی که دوستت دارن،
و این خودش روز رو قشنگ میکنه،
"تولدت مبارک عزیزم..."





میگویند آغاز نو شدن آغاز تازه شدن بهار است

اما برای من روز میلاد تو سر آغاز فصلی دگر از زندگیست

"تولدت مبارک"

 




❤❤❤ تولدت مبارک زیباترین بهانه ی زندگی ❤❤❤

ادامه ی نوشته هام

تاريخ سه شنبه سوم دی 1392سـاعت 0:0 نويسنده REYHANE| |

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم

کنار هم بنشیینیم

و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند

در برابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی…

روزهایتان پر فروغ، شبهایتان ستاره باران!



تاريخ شنبه سی ام آذر 1392سـاعت 11:0 نويسنده REYHANE| |

در خاطری که تو هستی

دیگران

محکومند به فراموشی!

این را به همه بگو...!


تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392سـاعت 10:30 نويسنده REYHANE| |


تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392سـاعت 12:50 نويسنده REYHANE| |


من از تمـــــام آســـــــــــــــــمان، یک بـــــــــــــــــــــاران را می خواهم...

 

و از تمـــــام زمیــــــــــــــــــن، یک خیابان را...

 

و از تمـــــام تــــــــو، یک دســـت که قفــــــــــل شده در دســـت مـــــــــــن...

 

 



تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392سـاعت 12:43 نويسنده REYHANE| |


یک مـــــــــــــــــرد خوب...

باید لااقل یک قصه آرام بلــــــــــــــد باشد...

برای وقت هایی که عشقش بی قرارست و

نمی خواهد از بی قراری هایش حرف بزند...

برای وقت هایی که عشقش لج می کند...

بهانه می گیـــــــــــــــــرد...

بغض می کند...

قهر می کنــــــــــــــــد...

برای وقت هایی که عشقش بچه می شود...


تاريخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392سـاعت 12:30 نويسنده REYHANE| |

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعرها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم

عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت

دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم

برگرفته از اشعار مرحوم حسین پناهی



تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1392سـاعت 21:40 نويسنده REYHANE| |

تمام دوستت دارم هایم را برای تو کنار گذاشته ام


تمام خنده های از جنس قهقه ام را


تمام گرمای دست هایم را که سرمای سوزان روزهای سخت زندگی را تنهایی به دوش کشیده اند


تمام عاشقانه های در گوشی ام را


تمام تند تند نفس کشیدنم وقتی که نیستی


تمام بوسه هایی که دوست ندارم تمامشان کنی را حتی...


همه مال توست هیچکس نه دیده نه شنیده


من امانتی هایم را خوب نگه داشته ام


تو فقط تکیه گاه من باش...




تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1392سـاعت 21:28 نويسنده REYHANE| |

سلام دوستای خوبم...

امروز وبلاگ ما هفت ماهه شد...

امیدوارم مطالب و عکس های وبلاگ ما رو پسندیده باشید.

«از همراهی همه ی شما عزیزان ممنونیم»



تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1392سـاعت 10:20 نويسنده REYHANE| |

 

تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست

 

 

ای زلال تر از باران و پاکتر از آیینه به وجود پر مهر تو می بالم

 

 

و تو را آنگونه که میخواهی دوست دارم

 

 

ای مهربان - پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

 

 

و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید

 

 

تبسمی از تو مرا کافیست که  از هیچ به همه چیز برسم

 


تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392سـاعت 15:14 نويسنده REZA| |

گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند

شاید چون آرزوهایم بلندند ...

ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :

امیدی هست ؛ چون خدایی هست ...

آری ، وچه زیبا نوشته بود ...

همواره با خود تکرار میکنم،

امیدی هست ؛ چون خدایی هست ...

من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم، و ندایی که به من می گوید :

 " گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است. "



تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392سـاعت 11:0 نويسنده REYHANE| |


 

ميــــــدونـے چرا بغــــــل کردن قشنگـہ؟

چون طرف راســــــتت

کـہ

قلب نيست

هميــــــشـہ خـالــــــيـہ

وقتــــــــے بغلــــــش ميــــــکـنـــے

قلـــب اونـہ کـــہ

پُــــــرش مــــے کــنـــــــہ


 


تاريخ جمعه هشتم آذر 1392سـاعت 23:20 نويسنده REYHANE| |

ببین دختر خانوم...

یه قانونی هست که میگه:

تو هر چقدر هم روشنفکر باشی تو زندگیت به یه نفر نیاز داری...

یکی که رنگ پریدگیت رو تشخیص بده!

یکی که به خاطر یه سرماخوردگی کوچیکت یه روز کامل مرخصی بگیره!

یکی که تو سرمای زمستون کاپشنشو در بیاره و بندازه روت!

یه " مرد "
 




تاريخ جمعه هشتم آذر 1392سـاعت 23:15 نويسنده REYHANE| |

 امروز 

 

دلم واسه داشتنت پر که نهـــ

 

پرپر میزنهـــــــ    

 

واسه بودنت واسه بغل کردنتـــــ

 

 اینکه سرمو بزارم رو شونتـــ

 

و تــــــــو دستاتو فرو کنی لــای مو هــام 

 

و بگی: فقط مال خودمـــــــــــــی

 


 


تاريخ جمعه هشتم آذر 1392سـاعت 23:10 نويسنده REYHANE| |

چه دوستی پاکی دارند کفش ها ؛

یکی گم شود ، دیگری محکوم به آوارگیست ...



تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1392سـاعت 22:59 نويسنده REYHANE| |

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

 و باختن ها

وصدای شکستن را

 نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

 وکدام خواهش را نشنیدم

 وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم



تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1392سـاعت 11:22 نويسنده REYHANE| |

دست به صورتم نزن

می ترسم بیفتد...

نقاب خندانی که بر چهره دارم!!و بعد...

سیل اشکهایم تورا با خود ببرد...

و باز...

من بمانم و تنهایی!!!


تاريخ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392سـاعت 11:18 نويسنده REZA| |
Design by: REZA